درد !

باید هم پخته شد و در 19 سالگی به 30 ساله ها مانست . اصلا درد را برای همین گذاشته اند … که پخته ات کنند ! درد را گذاشته اند که تو صبح با صدای

 فریادی از خواب بپری و مادرت را غرقه در خون ببینی . درد را گذاشته اند که تو تنها مانده باشی و به دیوار چنگ بزنی برای رسیدن فریاد رسی … بلرزی از

ترس … ترس گنگ از دست دادن عزیزت . که بمانی زار .. قسم بدهی خدایی را که به بودنش چنگ زدی . درد را برای همین گذاشتند . برای اینکه از نفس

 بیفتی . برای اینکه درک کنی فاصله ای نیست بین بودن و نبودن . که به سجده بیفتی برای عزیزت .

 

 * حال ِ مادر خوب است …

Advertisements

6 پاسخ to “درد !”

  1. محمد Says:

    ای بابا

  2. ذهن چسبناك Says:

    خوشحالم براي اين خوب بودن . . .

  3. قهوه ی تلخ Says:

    آخ ، ماندای من !

    پس برای همین یه مدت نبودی ؟

  4. قهوه ی تلخ Says:

    خوشحالم که حالش خوبه .

  5. bahman Says:

    حالم بد شد

  6. ذهن چسبناك Says:

    شايد به شيرين بودن و تلخ بودن نباشه…
    شايد بالاخره يه جايي به يه دليلي بايد نقطه ته خط قرار مي گرفت
    شايد بايد مي رفت سر خط.
    . . .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: