آب مرغ را از صافی رد می کنم میگذارم کنار ، کوفتگی کارهای دیشب هنوز مانده . دیر بیدار شده ام و انبوه کارها فکر صبحانه خوردن را از سرم می اندازد .

 استکان ها را از میز بر میدارم و میگذارم توی ظرف شویی تا بعد بشورمشان . در یخچال را باز می کنم سردی می زند به پاهایم ، ظرف ینیر را میگذارم سر

 جایش . دو تا هویج و یک کدو سبز بر میدارم یخچال را میبندم . از توی سبد سیب زمینی بر میدارم . همه فکر ها را میریزم دور … دلم می خواهد هجوم افکار

 را نادیده بگیرم اصلا . پلی لیست گوشی را پلی میکنم می گذارم کوهن بخواند . این پا و آن پا می کنم . هویج را تمیز میکنم ، سیب زمینی راپوست میگیرم و

بعد نگین نگین می کنم . اس ام اس انیس را میخوانم که حال مامان را می پرسد ، جوابش را میدهم و حال عمو را میپرسم که مریض احوال است . سیب زمینی

هویج و کدو خرد شده را میریزم توی آب مرغ . کوهن میخواند :اند ایم دنسینگ تو دی اند آف لاو . رقصان میروم نخود فرنگی و ذرت را میزیم توی آب مرغ

 می گذارم سر گاز . صدای کف زدن برای کوهن می آید ترک بعدی نامجو است . دستکش می پوشم استکانها و ظرف ها را می شورم . زمزمه میکنم  تو مرگ

 دلم را ببین و برو … دستکش را در میارم و دستم را میبرم زیر آب می گذارم خنکم کند . داغ شده ام . فایده ای ندارد به صورتم آب میزنم . آرام ترم انگار .

ساعت را نگاه میکنم . یک است .  باید بجنبم نبیل که از کلاس می آید باید ناهار بگذارم . سیب زمینی ها را بر میدارم و پوست میگیرم . خلال خلال میکنم

میگذارم کنار مرغهای آب پز که بعد سرخشان کنم . دوباره میروم سر یخچال . خیار و گوجه در می آورم . پیاز هم ازسبد بر میدارم .  مامان سالاد شیرازی

 دوست دارد. آرام خردشان میکنم . آب لیمو هم می گیرم و روغن زیتون هم میگذارم .  دلم به هوس می افتد . ناخونکی میزنم و می روم که سیب زمینی ها را

سرخ کنم . صدای بی بی می آید که با مامان حرف میزند .  دعوا میکند که چرا به من خبر نداده ای که سرت شکسته ؟ چرا نگفتی پایت با سرامیک بریده ؟

چشمت کرده اند ! چقدر بگویم اسفند دود کند ؟  لبخندی نرم میزنم . فکر میکنم شکر که بی بی حال ِ روزهای اول ِ مامان را ندید . رشته سوپ را میگذارم و آخر

 هم جعفری های خرد شده را !

Advertisements

13 پاسخ to “”

  1. نرگس Says:

    من نمی دانم…
    مادر انگار هیچ وقت نباید که نباشد…

  2. بابک اسماعیلی Says:

    خب به این میگن رئال نویسی … ته رئال نویسی !

    خوب باش.

  3. ذهن چسبناك Says:

    نوشتت خيلي خوب از كار درومده
    خيلي خوب !

  4. قهوه ی تلخ Says:

    خانومی !

    غذات رو ساختی ؟ تموم شد ؟
    قربون ِ دستت ، اون ایمیل ِ ت رو هم چک کن .

  5. bahman Says:

    دهنم آب افتاد!

  6. طه Says:

    ساعت دوازده است . 360 ام را باز می کنم . عکس نجات را می بینم که نوشته : چه کسی باور کرد ؟ … گوشه هایی از شعر مصدق را زمزمه می کنم : آ]ه باران … باران … شیشه پنجره را باران شست … روی ابرها قدم می زنم . نام کوهن را که می خوانم ناخوداگاه شروع می کنم به زمزه : if the moon has a sister it gotta be you … نام نامجو را که می خوانم زمزمه می کنم : عمری دگر بباید بعد از وفات ما را … کین عمر سر نمودیم اندر امیدواری … و خوشحالم که اگر نه همه چیز اما چیز های مهم بر روی روال می گردند … مادر حالش خوب است … عمو خوب است … بی بی هنوز پابرجاست و نجات هم می نویسد آن هم نه یکی دو خط …

  7. opium Says:

    برای من هم کمی سالاد شیرازی لطفا!

  8. طه Says:

    به روز می باشم

  9. مرضیه Says:

    سلام خانومی…
    با با دختر چرا گوشیتو جواب نمی دی؟
    این هم شیره ما می خواد در مورد کتابات و …کمی بات بگپه!
    نسبیتمون بگدار به حساب قطع و وصل….

  10. marziyhe Says:

    سلام نجات جوونم همیشه خودت و خانوادت خوووب خوووب باشی
    دلم برات یه ذره شده.نوشتت قشنگ بود
    سلام خوبی دادم اما او خداحافظی بهتری کرد_براتیگان_

  11. سهیل Says:

    سلام

    از کوهن نوشته بودی هواش رو کردم دلم میخواد ببردم به Boogie Street
    مطمئنا غدایی که با لئونارد کوهن درست بشه باید خیلی خوشمزه باشه از خوندن Secret Life تون خوشم اومد
    موفق باشید

  12. آزاده Says:

    ماندا جان سلام…من آزاده ام(همونی که دیروز باهات تماس گرفتم)
    راستش واقعیت اینه که به خاطر یه سری مسائل تا حالا اقدام به خرید کتاب نکردم و البته امید وار بودم که بتونم از لیلا کتابهای تو را به امانت بگیرم….اما وقتی گفتی قراره کتابها را به کس دیگری بدی کمی نگران شدم….برای همین ازت می خوام که حتی اگر خودتم نتونستی کتابهاتو بهو امانت بدی کسی را بهم بابت این قضیه معرفی کنی…البته ببخشید که بهت زحمت می دم…
    اگه خواستی جوابم را بدی توی همون وب بزن!

  13. قطع و وصل Says:

    سلام نجات خوبم!
    دل تنگ شده بودم برای نوشته هات…اینجا هم مثل اونجا عزیزه….و دست پختت هم مسلماً!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: