دیشب با همه سختی ها و اعصاب خرد کنی هایش هم گذشت .  خواب انگار سختی هایش را برد ، خوشی های کوچک ظریفش را برایم گذاشت .  حیاط شستن مینا و خالد .میوه شستن با ولید که فشار آب شلوارم را تا زانو خیس کرد . عصبی شدنم که نکن این کارو خو . هی روشنایی گفتنش . خنده های خالد به هر دومان . تلافی من سر ِ شستن آبکش ها که ولید و خیس ِ خیس کردم. به قهقهه گفتنم که آب روشنایی میاره ! دنبال ِ نخود فرستادنم برای  کش بردن ِ صندلی . صورت ِ کش آمده ام . خنده های ولید و خالد و هشام به من . عربی حرف زدنمان را بگو . چقدر ابن عمی و بنت عمی راه انداختیم . تشنگی های هشام که هی میگفت :آب ،ماء ، واتر ، سو می خوام .سبزی پاک کردن مینا ونبیل برای اولین بار و چه خوب پاک کرد . کاهو شستن های رشا که بینش هی نگران ِ هانی بود .سالاد درست کردن هشام و خالد که چه ظریف و خوب در آمد . ظرف شستن با ولید . پله ها را هی بالا و پایین کردن . تقسیم کردن خرما و بامیه توی ظرف های یک بار مصرف . بوی آبگوشت که بلند شد و همه مان را به هوس انداخت . گوشت تکه کردن بابا برای بریانی . مامان که طالبی های توی باغچه را با ذوق به خالد نشان میداد . نشان کردن ِطالبی ها که هر کدام اگر رسید مال ِچه کسی است . پنیر ها که لحظه ی آخر رسید و من و هنا سریع توی ظرف ها گذاشتیمش . خنده ها مان به خودمان که با پنیر همه جا را ور گرفتیم . آهنگ پت و مت خواندن نبیل وقتی سوتی می دادیم . دایه شدن ِ نضال برای هانی . نگاه ِ براق و تیز هانی وقتی نگاهش می کردیم . دست های کوچکش که محکم انگشتم را میگرفت .  دم ِ غروب که یاد ِ بعضی آدم ها هی می آمد توی دلم . زیر لب دعا کردنشان . اعصاب خردشدنمان سر آب برنج که قل نمی خورد . نگرانی های مامان .دلداری دادنمان که نه حتما درست می شود . راه حل پیشنهاد دادن های هشام و آهنگ پت و مت خواندن نبیل  که برای لحظه هایی خنده بر لبمان می کرد . خسته شدنمان . پا درد و کمر درد و سر درد ها  بعد از مراسم .اصلن همه ی بد ی هایش به کنار . دور ِ هم بودنمان را غنیمت و نوید ِ این که لعنت تابستان هم بالاخره تمام شد .

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: