هفته ی خوبی نداشتم راستش را بخواهی ، نه اینکه اتفاق خاصی افتاده بود یا چیزی نه ! ولی به قول مریم اگر بخواهم یک خط کش ِ 10 سانتی بگذارم و بگویم این هفته چقدر خوب بود میگویم 2 سانت ! آن هم فقط به خاطر روز سه شنبه ای که با نرگس رفتیم  مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور و بعد هم دونات که حرف بزنیم از همه جا و همه کس و روزهای که می آیند و میروند  و شاید فقط ِ فقط برای همین 3 شاخه گل ِ نرگسی که توی گلدان یشمی ام خشک شده اند . یعنی کل هفته را در نظر بگیری مزخرف بود. از همه نظر صفر بودم احساس ،عقل ، شور و هیجان و موسیقی و فیلم و کتاب و عکس ! این ها را نمی نویسم که بگویم من ناخوشم یا نمی نویسم که بار مسئولیت تو زیاد شود و یا اینکه بنشینی به فکر کردن که چه کار باید کرد ، واقعیت این است که هیچ کاریش هم نمیشود کرد ، آدم ها همیشه  که 100 نیستند یک وقت هایی هم میشوند 50 میشوند 10 اصلن زیر 10 ! همیشه که نمی شود در اوج پرواز کرد ؟ می شود ؟ گاهی خسته می شوی گاهی دلت برای غم هم تنگ میشود ، نگو توی دنیایی که پر از غم است دلمان برای غم که نباید تنگ بشود ! خوب من این مدلی ام ، دلم غم میخواهد ، خنده میخواهد ، شور میخواهد گریه میخواهد … همه چی اصلن ! حالا این هفته ام بشود 2 شاید هفته ی بعدی بشوم 10 اصلن ، نمی دانم فقط این را میدانم که توی دفتر زندگی من فقط رنگ آبی نیست ، یک وقت هایی خاکستری یک وقت هایی سیاه یک وقت های بنفش یک وقت هایی سرخابی یک وقت هایی به رنگ انار …

* تو بخند ، من خوب میشم …

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: